شعر دل

اشعارمنصورمصطفائی فر

شعر دل

اشعارمنصورمصطفائی فر

شعر دل

سروده های منصور مصطفائی فر

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب

ابر چشم من ز درد عشق می بارد هنوز

این دل من هر دمی عشق تو یاد آرد هنوز

می روم شاید دل سنگ تو را آبش کنم

از همه عالم دلم تنها تو را دارد هنوز

رفتی و با من بماند آن خاطرات بی نشان

لحظه ای یادت مرا آسوده نگذارد هنوز

تا دم آخر بدان نام تو را گوید لبم

یار تو نام دگر بر لب نمی آرد هنوز

شعر منصور هر زمان عطر تو را دارد چرا؟

چون غم عشق تو را در سینه می کارد هنوز

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۴ ، ۲۲:۳۲
منصور مصطفائی فر

ازفراقش دیده ام خونین و دل هم صد بتر

آه و اشکی ناله یا فریاد باشد بی ثمر

مانده ام من منتظر در راه بی بر گشت او

تا که باز آید زاو امروز فردائی خبر

دارم این خواهش که پیش ازمرگ خویش ای دوستان

بینمش او را به خوابم گرچه باشد یک نظر

چون که او رفت از برم ،شد گریه کار هر شبم

چشم من گریان و دل نالان ز دستش تا سحر

خسته ام از بی کسی،وا مانده ام از هر کسی

گشته ام ((منصور)) عاشق نازنین من سر به سر

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۴ ، ۲۲:۳۰
منصور مصطفائی فر

بسته بودم دل و عهدی که تو خود هر دو شکستی

واپسین رشته ی عشقت ز دل من بگسستی

قصـدت ار بود غروبی دل من ترک نمــایی

پس چرا همچو طلوعی به دلم نیک نشستی

کیش و آیین و مرامم همه در راه تو دادم

چون ره عقل و دلم را تو ز هر سوی ببستی

شاید این بود خطای دل دیوانه ام آخر

عاشقت گشت وندانست تو درفکرچه هستی

همچو ((منصور)) سرم گر برود بر سر داری

در دلم باقی و جاوید تو از روز الستی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۰۳
منصور مصطفائی فر

چون کلام آخرت هرم نگاهت سرد بود

درد عشقت را ز هر سوئی که خواندم درد بود

بعد هجرت گشت موهایم چو دندانم سپید

همچو فصل آشنایی چهره ی من زرد بود

ششدر عشقت به رویم بستی و دانسته ام

بازی عشفت بسی دشوار تر از نرد بود

خوانده بودم از نگاه سرد و بی روح تو من

کاین دلم درکوی عشقت چون سگی ولگرد بود

توبه کرد از عاشقی((منصور)) و دیگر دم نزد

چون که این قصه همیشه آخرش پر درد بود

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۹۴ ، ۰۱:۰۲
منصور مصطفائی فر